تا نگاهی باور نمی کرد جرقه ای ایجاد نمی گشت اما حال چه ... !
در پس نگاه ، ندایی جز سکوت نبود تا انفجار کیسه ی حرف اما حال چه ... !
و چه واقعیت ها که نمی ترواید از آن مشک اما حال چه ... !
چه بد روزگاریست امروز ...
کبوترهای مجازی نامه ای را از دیاری به دیار دیگر به ناشناس می دهند به بازی پرواز . ؟
امواج دریایی زشت و مضر ندای دلفینی را به دلفینی می سپارند به بازی شنا کردن . ؟
دروغ ها همچون حقیقت جلوه می کنند بر زبان به بازی تکلم . ؟
فاصله ها ، آزاد می گذارند اسیران دروغ و سرگرمی را به بازی دوست داشتن . ؟
تارهای عنکبوتی حقیقت ، با یک نسیم پاره می شوند به بازی دوست داشتن دیگر . ؟
چه خوش روزگاری بود روزگار قدیم و چه سست بنیان روزگاریست امروز ... !
امان از اندیشه ها که همچون اسرایی محدود شده اند و زندگی را به رنگ بی رنگی می بینند و چیزی بیشتر از روزگار امروز نمی خواهند و قدیم را تجربه دانسته و با این داناییشان ، نادانند.در چه فکری تو ای اندیشه ؟؟؟ از قدیم به کجا ؟؟؟ از امروز تا کجا ؟؟؟
